تکنیکهای تست‌زنی در کنکور تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
زمان ثبت : پنجشنبه 25 آبان ماه سال 1385 در ساعت 09:55 AM
نویسنده : کاملیا
عنوان :

خط خطی هام با قبلنا خیلی فرق کرده. دیگه از لابلای خطای کج و معوج و شکسته دفترام گل و بلبل و یه صندلی درنمیاد...صاف و صوف تر شده. میشه از توش راحت و بی پروا یه جاده دید شایدم یه خیابون بلند شاید هم...یه کوچه با 2تا درخت اقاقیا و یا یه راهروی تاریک...با سوسوی نور یه فانوس!!! بعضی وقتا هم اگه دلت یه خورده ای جمع و جور و تنگ کسی باشه که دیگه...بازم چیزی هست واسه دیدن؟!

اما حالا خط خطی هام یه منظره ست روی دیوار. دیوار همه عمرم. منم تنهام. تنهای منظره م!

اینجا خیلی دل می خواد. من نیستم. من خیلی روزه که از پیش خودِ خودمم رفتم. آره تنهاش گذاشتم. آخه ترسیدم یه وقتی اونی که من نیستم یه روزی نامردی کنه و بیاد همه هستی خودمم ازم من بگیره...هستی یعنی اگه نباشه منم نیستم. من چرا هستم؟

ای به پرواز و آسمون لعنت...لعنت!



زمان ثبت : پنجشنبه 11 آبان ماه سال 1385 در ساعت 09:21 AM
نویسنده : کاملیا
عنوان : سلام

چه حس خوبیه اینکه همه ی اون چیزایی رو که یه عالمه مدت تو دلت و اون گوشه موشه هاش واسه خودت نگهشون داشتی و بایگانی کردی برسونی دست همونی که واسه داشتنش و خواستنش می نوشتی...حداقلش اینه که ایندفعه دیگه اگه چشماتو می بندی و یه چیزایی یادت میاد دیگه این وجدانه دردش نمی گیره که عین فنر برگردونتت به اون روزا و شبا که هر کدومش انگاری تمومی نداشت!...خیلی وقت بود که با تصور وجودت احساس راحتی نمی کردم!اصلا همش برام عذاب بودی...ببین گذشتمون چه خاکی گرفته!!!

میبینی دنیا چقدر کوچیکه. میبینی آدما چقدر کمن. کوچیکن.گنگن. گمن انگار که دیگه نیستن!...تو هم نیست بودی و برام هست شدی! خیلی ساده با بودنت منو از خودم هم حتی گرفتی و...دلم اونقدر برات بزرگ شد که دیگه فقط خودت توش جا می شدی و دنیامون اونقدر کوچیک بود که با بودن تو دیگه هیشکی دیگه جاش نبود پیشم که اونم فقط از بزرگیه خدامه!!!همین!راحت!ولی تو...!!! آخرش بازم من موندم و یه راه که خیلی هم طولانی بود و فقط انگار که یه خواب یه غفلت کوتاه منو به خیال خودم تا تو می برد. برگشتم. وقتی تا ته راهو رفتم و رسیدم به پوچی و هیچ از تو. دیگه اون راه طولانی تا تو هم می رسید به بن بست. ننشستم و از نو...اما این بار جون دادم...نه...!

یه جایی بود یه چیزی شنیدم که خیلی بهم چسبید که گفت: دوست داشتن دل می خواد نه دلیل...!!! آره تو بودی.من چه ساده م. فکر کنم اینبار خودت نبودی. یا اگه بودی که من ندیدمت. آخه تو که از  این حرفا بلد نبودی بزنی...بودی؟! 



زمان ثبت : یکشنبه 7 آبان ماه سال 1385 در ساعت 09:55 AM
نویسنده : کاملیا
عنوان : من هنوزم..........هستم!
دلم میخواد برات همونی بشم که همیشه دلت میخواسته! آخ صد حیف که هیچ وقت نتونستم واسه دل خودمم که شده برات بی پروا بنویسم. داد بزنم و به همه بگم قد تموم کهکشونا و آسمونا عاشقتم! عاشق تو! تویی که نیستی! تویی که منو بی خودت گذاشتی و از پیشم خیلی زود رفتی! یه روزایی فکر میکردم خب که...نه.نه نمی خوام دل تنهاتو بشکنم! من همیشه دوست داشتم اینقدر که هنوز نذاشتم اشکای دلتنگیمو کسی ببینه! مگه خودت اینو نمی خواستی؟ یادته از همون اولا بهم میگفتی نبینم....گل من وقتی من نیستم و تنهایی واسم گریه کنی! نمی خوام ضعیف باشی! دیدی؟ دیدی من چقدر قویم! اونقدر که وقتی برات مینویسم و تو دلم باهات حرف میزنم اشکام میریزه!...ولی به بزرگی همون خدایی که دنیای منو تو رو واسه خودمون اینقدر کوچیکش کرده که دیگه هیشکی نتونه پاشو بذاره توش اینجا هیچ کسی نیست که ببینه من داره اشکام...میاد!